+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 21:57  توسط
|
من کدومم؟ فکر میکنم دختر دومی از سمت چپ هستم. آن آقا هم پهلوان پنبه منه.شیطانی کثیف .همون به من یاد داد چطوری از پشت سر و در فجیع ترین صورت به مانی پسری که عاشقانه دوستم داشت و من هم عاشقانه دوستش داشتم شلیک کنم و بعد وانمود کنم شادم و وجدانم راحته.حالا سالها می گذره .من از کوچه پس کوچه های شیراز به استکهلم اومدم؟.اون آقا ی زورمند کثیفترین و شنیعترین آدم زندگی منه.یک شیطان در پشت کلمات و عضلاتی زیبا. و دوست مرحومم مانی افسوس و حسرت من.کاش زمان به عقب بر میگشت. تمام عالم را برای پیدا کردن مانی خواهم گشت...مانی کدومه؟همونی که داره از پهلوان خائن عکس می اندازه.چون مانی با خائن رفیق صمیمی بود.من از شیطان می ترسیدم واو را لعنت می کردم.اما مانی به من می گفت او آدم زخم خورده ای است .لعنتش نکن.مانی به من می گفت : از شرارتهای او ناراحت نشو.او نمی فهمد. کاش مانی عزیزم اجازه می داد از خباثت او گریزان باشم.اما مثل همیشه حرف مانی را گوش کردم و سعی کردم نفرینش نکنم. پهلوان پنبه هم از فرصت استفاده کردو در من خزید. او همیشه به مانی حسودی می کرد. زیرا مانی چیزی داشت که او نداشت: شرافت. پهلوان پنبه مدام در خود می پیچید و خود را وعظ می داد که از حسد جز شر بر نمی خیزد.اما نتوانست بر خود غلبه کند...به بخدا من هیچ تقصیری ندارم.پهلوان پنبه به من یاد داد چطوری از پشت سر به مانی شلیک کنم...